|
سلام
چند روز ديگه 365 روز از يه واقعه ي تلخ كه 4.5نفر از نزديكترين ادما به من مسببش بودن مي گذره كسايي كه عزيز بودن كسايي كه لحظاتم رو باهاشون تقسيم كردم
اما خود من و 365 روز پيش به خاطر سر سوزني كه از من فهميدن باختن. به من گفتن چيزايي رو كه سالها از شون فراري بودم و چيزي كه نبودم من
تو اين يك سال بارها بخشيدمشون به روشون نياوردم بلايي رو كه به سرم اوردن. خنديدم به خنده شون گريه كردم به گريه شون هزار دفعه مردم واسه پريشونياشون و...
موندم همون ناهيدي كه كه مامن رازها و درداشونه.موندم همون ناهيد.و اونا هم شرم نكردن شايدم كردن از...
دلم نميخوادكسي از اونا اينارو بخونه. من كه ديگه واسم مهم نيست ولي گهگاه مياد يادم چيزايي كه واسم زهرن البته بعضي وقتا خوشحالم ميشم چون فهميدم تا دنيا دنياست بايد حرفاي دلم بمونه رو دلم و اين كه به خدام خيلي نزديك شدم واينكه تو ادما چه قدر تنهام
درسته كه اون روزا بعد از خدا يه نفر ديگه هم كمكم كرد اما ديگه حتي اونم نميخوام چون بهتر از خدا مگه مددكاري هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدايا چه جوري تحملم ميكني
خدايا
برسونم به خودت
ميدوني كه من توانايي شو ندارم
ميدوني كه قدمام سسته
ميدوني كه فقط تو روياهام از دنيا فقط تويي كه راستي بقيه همه خوابن همه خيالن همه چيزايي هستن كه من از شون ساختم نه چيزي كه هستن
خدايا فقط خودم و خودت
چند تايي شعر گذاشتم
واسه تلافي سه ماه دوري
مرگ
من ميكشم عكستو رو پنجره صدام ديگه خشك شده تو حنجره
بسه ديگه زندگي غصه وار تجويز قلب من ديگه خنجره
شتاب
صداي گريه مو شنيدي اما رفتن نذاشت حتي كني تو نگاه
بروديگه نگات واسم غريبه تو دوري از تو ميمونه واسم آه
مردم
بر سر بستر بيماري من
سرد و حزين
با نگاهي غمگين
تو مرا پاييدي
تبي آغشته به درد
جان من ميسوزاند
موجي آهسته به لب مي راندي
ميروم جاي دگر
شايد آنجا دردت
كمتر آزرده كند خاطر من
من به تو بسته ام و تو به مني
در ميان زخم اين نگاهان پليد
من و تو خواهيم مرد
مي روم جاي دگر
دست بي جانم را
بين دستان پر از خواهش خود
لغزاندي
.
تب تند رفتن
من و تنهايي و درد
خسته تر خواهم شد
بي تو من خواهم مرد
.
.پشت هم ميگفتي
فاصله .دوري .زجر
نه براي تو فقط
طعم شيرين به لبها نكند
ما نمي فرساييم
زير اين غم .تو بگو
خاطرت حتي دور
دوري از خاطر من هم نكند
خواهم امد روزي
دگر ان روز نباشد پرچين
بين اين جفت نگاه
منتظر خواهي ماند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بي نگاه و آرام
گفتم اري تو برو
بوسه باران كردم
رفتنت را با چشم
بعد تو من رفتم
اه اري تو ببخش
تو اگر مي ماندي
در همين شهر پر از حسرت و آه
لب زيباي تو از خنده تهي مي بايد
آه آري تو در ان شهر قشنگ
خاطر م از دل خود خواهي راند
من پراز كابوسم
تو پري از اميد
شادي ات شادي من خواهد بود
آه آري
تو برو |